بخش اول: بازتعریف قدرت صنعتی در قرن ۲۱

فصل اول: بازتعریف قدرت صنعتی در قرن ۲۱: از «هزینه پایین» به «تابآوری بالا»
تغییر پارادایم از کارایی به تابآوری
عصر حاکمیت بلامنازع «هزینه» به سر آمده است. برای دههها، منطق حاکم بر استراتژیهای صنعتی و زنجیرههای تأمین جهانی، یک اصل ساده بود: حداکثر کارایی و حداقل هزینه. این منطق، به شکلگیری زنجیرههای تأمین بسیار طولانی، پیچیده و متمرکز در چند نقطه از جهان، به ویژه چین، منجر شد. مدل «تولید بهنگام» (Just-in-Time) که هدف آن به حداقل رساندن هزینههای انبارداری بود، به استاندارد طلایی این دوران تبدیل شد. اما این سیستم فوقبهینه، به همان اندازه نیز شکننده بود. شوکهای اخیر جهانی به وضوح نشان داد که کاراییِ بدون تابآوری، یک توهم خطرناک است.
امروزه، شاهد یک چرخش بنیادین در استراتژیهای شرکتهای بزرگ چندملیتی هستیم. دادههای حاصل از تحلیل گزارشهای مالی و کنفرانسهای تلفنی مدیران ارشد نشان میدهد که «مدیریت ریسک» جایگزین «اثربخشی هزینه» به عنوان اولویت اصلی در تصمیمگیریهای مربوط به زنجیره تأمین شده است. فلسفه حاکم، از «تولید بهنگام» به «تولید برای اطمینان» (Just-in-Case) تغییر کرده است؛ مدلی که در آن، امنیت، در دسترس بودن و قابلیت اطمینان زنجیره تأمین، بر کاهش هزینههای کوتاهمدت ارجحیت دارد. این تغییر نگرش، صرفاً یک واکنش تاکتیکی به بحرانهای اخیر نیست، بلکه یک بازنگری استراتژیک در تعریف خودِ مزیت رقابتی است.
تحلیل «تخصیص مجدد بزرگ» در زنجیرههای تأمین
این تغییر پارادایم، به یک جابجایی عظیم در جغرافیای تولید جهانی منجر شده است که میتوان آن را «تخصیص مجدد بزرگ» (The Great Reallocation) نامید. شرکتها به طور فزایندهای در حال اتخاذ استراتژیهای زیر هستند:
نزدیکسپاری (Nearshoring): انتقال فرآیندهای تولید به کشورهای همسایه یا نزدیک به بازار نهایی برای کاهش مسافتهای حمل و نقل و ریسکهای ژئوپلیتیکی.
دوستسپاری (Friend-shoring): انتقال تولید به کشورهایی که از نظر سیاسی و استراتژیک با کشور مبدأ همسو هستند تا ریسک اختلالات ناشی از تنشهای بینالمللی کاهش یابد.
بازگشت به میهن (Reshoring): بازگرداندن کامل فرآیندهای تولید به داخل مرزهای کشور مبدأ.
آمار و ارقام تجارت جهانی، این روند را به وضوح تأیید میکند. کشورهایی مانند مکزیک و ویتنام به عنوان برندگان اصلی این تخصیص مجدد ظهور کردهاند. مکزیک به دلیل نزدیکی جغرافیایی به بازار آمریکا و توافقنامههای تجارت آزاد، جایگزین چین به عنوان بزرگترین شریک تجاری ایالات متحده شده است. اما نکته کلیدی این است که این روند، به معنای حذف کامل چین از معادلات نیست. بسیاری از شرکتها استراتژی «چین + یک» یا «چین + چند» را در پیش گرفتهاند؛ یعنی ضمن حفظ بخشی از عملیات خود در چین (به ویژه برای تأمین بازار داخلی آن کشور)، تأسیسات جدیدی را در کشورهای دیگر ایجاد میکنند تا زنجیره تأمین خود را متنوعسازی و تابآور کنند. این نشان میدهد که جهان به سمت یک سیستم تولیدی شبکهای و توزیعشده حرکت میکند، نه یک عقبگرد کامل به سمت اقتصادهای ملی بسته.
محاسبات جدید برای مزیت رقابتی
در این دنیای جدید، معیارهای سنتی سنجش رقابتپذیری صنعتی، مانند هزینه پایین نیروی کار یا صرفهجویی ناشی از مقیاس (Economies of Scale)، اهمیت خود را از دست ندادهاند، اما دیگر تنها عوامل تعیینکننده نیستند. معیارهای جدیدی در حال ظهور هستند که در محاسبات استراتژیک شرکتها و دولتها وزن فزایندهای پیدا کردهاند :
افزونگی زنجیره تأمین (Supply Chain Redundancy): توانایی تأمین یک قطعه یا ماده اولیه از چندین منبع و مکان مختلف.
ثبات ژئوپلیتیکی شرکا: ارزیابی ریسکهای سیاسی و امنیتی در کشورهایی که بخشی از زنجیره تأمین در آنها قرار دارد.
چابکی و سازگاری (Agility and Adaptability): توانایی واکنش سریع به شوکها و بازآرایی سریع فرآیندهای تولید.
این بازنگری عمیق در مفهوم ریسک، به طور بنیادین در حال تغییر دادن نقشه جذابیت کشورها برای سرمایهگذاری و همکاریهای صنعتی است. دیگر صرفاً ارزان بودن مهم نیست؛ قابل اعتماد بودن و تابآور بودن به همان اندازه و حتی بیشتر اهمیت یافته است.
این بازآرایی زنجیرههای تأمین، در حال ایجاد یک سلسله مراتب نوین در میان ملتهای صنعتی است. در این نظم جدید، همسویی ژئوپلیتیکی و ثبات داخلی به اندازه ظرفیت تولیدی اهمیت پیدا میکند. ظهور مفهوم «دوستسپاری» به این معناست که تجارت دیگر یک تبادل صرفاً اقتصادی نیست، بلکه به طور فزایندهای تحت تأثیر اتحادهای سیاسی قرار میگیرد. این واقعیت برای کشوری مانند ایران که خارج از بلوک قدرت غربی قرار دارد، همزمان ریسک و فرصت ایجاد میکند. از یک سو، میتواند به انزوای بیشتر منجر شود. اما از سوی دیگر، یک انگیزه قدرتمند برای ساختن یک اکوسیستم داخلی خودکفا و همچنین تقویت پیوندهای اقتصادی با دیگر قدرتهای غیرهمسو یا تحت تحریم (مانند روسیه) ایجاد میکند و به شکلگیری بلوکهای اقتصادی جایگزین کمک میکند. این چندتکه شدن ژئوپلیتیکی بدین معناست که از این پس، سیاستگذاری صنعتی باید به طور جداییناپذیری با سیاست خارجی گره بخورد. تابآوری زنجیره تأمین داخلی، دیگر فقط یک مسئله سیاست اقتصادی نیست، بلکه یک ضرورت امنیت ملی است.


