مقدمه: تحلیلی جامع و پیشبینی بازارهای جهانی قلع، مس و روی

تحلیلی جامع و پیشبینی بازارهای جهانی قلع، مس و روی تا سال ۲۰۲۷
خلاصه
این گزارش تحلیلی جامع از وضعیت کنونی و روندهای حاکم بر بازارهای جهانی فلزات پایه قلع، مس و روی ارائه میدهد و چشماندازی دقیق تا پایان سال ۲۰۲۷ را ترسیم میکند. روایت اصلی بازارها، تلاقی یک بازار گاوی ساختاری برای مس و قلع—که ناشی از گذار به انرژیهای پاک و کمبود سرمایهگذاری مزمن در عرضه است—با بادهای مخالف اقتصاد کلان در کوتاهمدت و نوسانات ژئوپلیتیکی است. بازار روی تصویری پیچیدهتر را به نمایش میگذارد که مشخصه اصلی آن، گسست معنادار میان عرضه کنسانتره و در دسترس بودن فلز تصفیهشده است.
نتیجهگیریهای اصلی این گزارش حاکی از آن است که مس و قلع به دلیل کمبودهای ساختاری عرضه و تقاضای پایدار ناشی از برقیسازی و دیجیتالیسازی، در یک مسیر صعودی بلندمدت قرار دارند. پیشبینی میشود قیمت مس پس از یک دوره نوسان در کوتاهمدت، تا سال ۲۰۲۷ به سمت ۱۲,۰۰۰ دلار در هر تن حرکت کند، در حالی که قیمت قلع به دلیل شکنندگی شدید زنجیره تأمین، در محدوده بالای ۳۰,۰۰۰ دلار باقی خواهد ماند و ریسک جهشهای ناگهانی را به همراه خواهد داشت. در مقابل، بازار روی پس از رفع تنگناهای فعلی در بخش پالایش، با مازاد عرضه مواجه خواهد شد که این امر منجر به تعدیل قیمتها به سطوح پایینتر تا سال ۲۰۲۷ خواهد شد. پیامدهای استراتژیک این روندها برای فعالان بازار شامل لزوم آمادگی برای نوسانات قیمتی پایدار، اولویتبخشی به امنیت زنجیره تأمین به جای بهینهسازی هزینه، و درک نقش حیاتی این فلزات در تلاشهای جهانی برای کربنزدایی است.
بخش ۱: پسزمینه اقتصاد جهانی و ژئوپلیتیک: پیمایش در تلاطم
برای درک روندهای حاکم بر بازارهای فلزات پایه، ابتدا باید نیروهای سطح کلانی که این بازارها را شکل میدهند، تحلیل شوند. چشمانداز کنونی با ترکیبی از سیاستهای پولی انقباضی، رشد اقتصادی ضعیف و یک محیط ژئوپلیتیکی به طور فزایندهای متلاشیشده، مشخص میشود که این عوامل در مجموع یک محیط پرنوسان و غیرقابل پیشبینی را برای کالاها ایجاد کردهاند.
۱.۱. سیاست پولی، رشد اقتصادی و دلار آمریکا
بازار فلزات صنعتی در حال حاضر در میان تلاقی جریانهای متضاد گرفتار شده است. از یک سو، چشمانداز کلی اقتصاد جهانی حاکی از تضعیف رشد است که انتظار میرود قیمت کالاها را به پایینترین سطح خود در دهه ۲۰۲۰ برساند. پیشبینی میشود قیمت فلزات پس از افزایشی در سال ۲۰۲۴، در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ به دلیل فعالیت صنعتی ضعیف، بهویژه در چین، اندکی کاهش یابد. بانکهای مرکزی بزرگ جهان برای مهار تورم، سیاستهای پولی انقباضی را حفظ کردهاند که این امر هزینه استقراض را افزایش داده و سرمایهگذاریهای سفتهبازانه در بازار کالاها را محدود کرده است.
از سوی دیگر، یک عامل بالقوه قدرتمند برای حمایت از قیمتها وجود دارد: دلار آمریکا. تضعیف دلار آمریکا باعث میشود کالاهایی که با این ارز قیمتگذاری میشوند، برای خریداران خارجی ارزانتر تمام شوند و در نتیجه تقاضا افزایش یابد. با این حال، تنشهای ژئوپلیتیکی اغلب سرمایهگذاران را به سمت داراییهای امن مانند دلار سوق میدهد که این امر منجر به تقویت آن و ایجاد یک همبستگی معکوس با قیمت فلزات، بهویژه مس، میشود. این دینامیک یک محیط بسیار نامطمئن در کوتاهمدت ایجاد میکند که در آن، دادههای اقتصاد کلان (مانند تورم و تولید ناخالص داخلی) به محرک اصلی نوسانات قیمت تبدیل شدهاند.
تحلیل عمیقتر نشان میدهد که بازار در حال گذار از دورهای است که تقاضا محرک اصلی قیمت بود، به دورهای که هزینه سرمایه و نوسانات ارزی اهمیتی برابر یا حتی بیشتر پیدا کردهاند. در گذشته، رابطه کلاسیک "دکتر مس" به عنوان شاخص سلامت اقتصادی حاکم بود؛ یعنی تضعیف فعالیت صنعتی به کاهش قیمت فلزات منجر میشد. اما اکنون، عواملی مانند سیاستهای فدرال رزرو آمریکا و ارزش دلار نیز به همان اندازه تأثیرگذارند. زمانی که نرخهای بهره بالا هستند، هزینه فرصت نگهداری داراییهای بدون بازده مانند کالاهای فیزیکی افزایش مییابد. این امر انباشت موجودی و سرمایهگذاری سفتهبازانه را کاهش میدهد و مستقل از تقاضای فیزیکی فوری، فشار نزولی بر قیمتها وارد میکند. بنابراین، حتی اگر تقاضای صنعتی تثبیت شود، تداوم نرخهای بهره بالا میتواند رشد قیمتها را محدود کند. برعکس، یک چرخش به سمت سیاستهای پولی انبساطی توسط بانکهای مرکزی میتواند حتی پیش از مشاهده بهبود کامل در بخش تولید، به یک رالی قیمتی دامن بزند. این بدان معناست که سرمایهگذاران اکنون باید سیاستهای پولی را با همان دقتی که شاخصهای مدیران خرید (PMI) کارخانهها را دنبال میکنند، رصد کنند.
۱.۲. جهانی از هم گسیخته: تنشهای تجاری و ناسیونالیسم منابع
ژئوپلیتیک به عنوان نیروی غالب در بازارهای معدن و فلزات در سال ۲۰۲۵ شناخته میشود. دوران زنجیرههای تأمین جهانیشده و بهینهشده صرفاً برای کاهش هزینه به پایان رسیده است. پارادایم جدید با امنیت زنجیره تأمین، همسوییهای ژئوپلیتیکی و منافع ملی تعریف میشود. این روند به سمت یک "وصله پینه درهم" از زنجیرههای تأمین متلاشیشده حرکت میکند، زیرا کشورها به دنبال تأمین منابع حیاتی و کاهش وابستگی خود به چین هستند. این امر شامل توافقهای دوجانبه، محدودیتهای صادراتی و تعرفههای وارداتی میشود.
احیای یک دستور کار "اول آمریکا" در ایالات متحده، با تمرکز بر بازگرداندن تأسیسات فرآوری به خاک آمریکا و اعمال تعرفهها، میتواند ابتکارات "دوستسپاری" (friend-shoring) را مختل کند. تعرفههای آمریکا (تحت بخش ۲۳۲) بر فلزاتی مانند مس و آلومینیوم، جریانهای تجاری جهانی را بازآرایی کرده و باعث ایجاد پرمیومهای قیمتی قابل توجه منطقهای و تشویق به انباشت موجودی شده است. این تعرفهها جریانهای فیزیکی را به طور اساسی تغییر میدهند و باعث ایجاد مازاد در برخی مناطق و کمبود در مناطق دیگر میشوند که این امر به گسست بین قیمتهای بورسهای مختلف (مانند LME در مقابل COMEX) منجر میشود. همزمان، ناسیونالیسم منابع نیز در حال بازگشت است و کشورهای تولیدکننده به دنبال کنترل بیشتر و سهم بزرگتری از درآمدها هستند.
این تحولات نشاندهنده یک تغییر ساختاری است: ریسک ژئوپلیتیکی دیگر یک ریسک حاشیهای (tail risk) نیست، بلکه به یک جزء اساسی در مدل قیمتگذاری پایه برای فلزات صنعتی تبدیل شده و یک "پرمیوم ناامنی" دائمی را در ساختار هزینه جای داده است. در گذشته، رویدادهای ژئوپلیتیکی مانند اعتصابات یا درگیریها به عنوان اختلالات موقتی تلقی میشدند که باعث جهشهای کوتاهمدت قیمت میشدند. اما دادههای کنونی حاکی از یک تغییر ساختاری و بلندمدت است. بازار از یک مدل یکپارچه جهانی به سمت بلوکهای رقیب و متلاشیشده در حال حرکت است. اقداماتی مانند ممنوعیتهای صادراتی (برای مثال، پتانسیل آن در مورد قلع اندونزی ) و تعرفههای گسترده (بخش ۲۳۲ آمریکا ) موقتی نیستند، بلکه ابزارهای سیاستی برای دستیابی به اهداف استراتژیک بلندمدت مانند بازگرداندن صنایع به داخل و کاهش وابستگی به چین هستند. این امر شرکتها را مجبور میکند تا زنجیرههای تأمین اضافی و گرانتری بسازند و به جای موجودیهای "درست به موقع" (just-in-time)، موجودیهای "برای روز مبادا" (just-in-case) نگهداری کنند. افزایش هزینههای لجستیک، انطباق با مقررات و نگهداری موجودی، همراه با ریسک همیشگی موانع تجاری جدید، یک کف قیمتی بالاتر و پرنوسانتر برای فلزات ایجاد میکند. این "پرمیوم ناامنی" اکنون یک ویژگی ساختاری است، نه یک اشکال دورهای.


