حساب و کتاب قدرت ۱۶: پس از جنگ، چه کسی قواعد منطقه را مینویسد؟
پاسخ کوتاه
آیندهٔ قدرت در خاورمیانه: نقش اسرائیل، عربستان، ایران، ترکیه و پاکستان در نظم چندمرکزی و همکاری منطقهای.
کارشناس استیل
نسخهٔ پیشنهادی — ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۶
در گزارش ۲۷ سپتامبر رویترز، ایران پس از اعلام مخالفت ترامپ با پیشنهاد تازهٔ تهران، همچنان بر راهحل دیپلماتیک تأکید میکرد. موضوع پیشنهاد، بازگشایی هرمز و پایاندادن به درگیری بود. بنابراین، هنگام نوشتن این مقاله هنوز نمیتوان از یک پایان تثبیتشده برای جنگ سخن گفت؛ اما رقابت بر سر نظم بعدی از هماکنون جریان دارد. تصمیمهایی که امروز دربارهٔ تضمین امنیت، تأمین مالی، ائتلافهای دفاعی و مسیرهای تجارت گرفته میشوند، تعیین میکنند چه کسی پس از کاهش درگیری قدرت بیشتری برای تعیین قواعد خواهد داشت. ۱
برآورد اصلی این مقاله آن است که در افق یک تا سه سال، پیدایش نظمی چندمرکزی با ائتلافهای همپوشان از استقرار هژمونی فراگیر یک کشور محتملتر است. در چنین نظمی، برتری نظامی، قدرت تأمین مالی، توان اخلال و نفوذ دیپلماتیک الزاماً در اختیار یک بازیگر قرار نمیگیرند. اسرائیل ممکن است در برخی عرصههای نظامی دست بالاتر را داشته باشد؛ عربستان در تأمین مالی و سازماندهی همکاریها مؤثرتر شود؛ ترکیه و پاکستان به وزن امنیتی بیشتری دست یابند؛ و ایران، متناسب با ظرفیت باقیمانده و مسیر بازسازی خود، یکی از طرفهای ضروری توافق باشد. نتیجه، لزوماً تعادل باثبات نیست؛ ممکن است تقسیم قدرتی باشد که مرتباً با بحران آزموده میشود.
برتری نظامی چگونه به رهبری منطقهای تبدیل میشود؟
هژمونی منطقهای را باید توان شکلدادن به قواعد اصلی امنیت و مبادله دانست؛ بهگونهای که دیگران، حتی هنگام اختلاف، بخش بزرگی از رفتار خود را در چارچوب آن تنظیم کنند. این موقعیت به پیروزی در یک جنگ محدود نمیشود. قدرت مسلط باید بتواند قواعدش را اجرا کند، هزینهٔ حفظ آنها را بپردازد و همکاری کافی برای تداومشان به دست آورد.
در این چارچوب، چهار ظرفیت اهمیت دارد: توان تحمیل هزینه؛ توان تأمین امنیت و منافع اقتصادی؛ توان ساختن نهادهای بادوام؛ و توان کسب همراهی سیاسی. پذیرش عمومی شرط لازم هر نوع سلطه نیست؛ اجبار میتواند برای مدتی نظم ایجاد کند. بااینحال، هرچه همراهی کمتر باشد، هزینهٔ نظارت، سرکوب و مداخله بیشتر میشود. کشوری که برای حفظ هر دستاورد به عملیات تازه نیاز دارد، هنوز با مسئلهٔ تبدیل پیروزی نظامی به اقتدار سیاسی روبهرو است.
همین تمایز دربارهٔ ایران نیز صدق میکند. توان جلوگیری از استقرار نظم مطلوب رقیب، بهخودیخود توان ساختن نظم مطلوب خود نیست. کشوری میتواند حذفناپذیر باشد، اما همسایگانش برای کاهش وابستگی به آن سرمایهگذاری کنند. پرسش تعیینکننده این است که دیگران از همکاری با آن کشور چه منفعت پایداری میبرند.
پس از ۴ آگوست چه چیزی به تصویر ما اضافه شده است؟
یکی از مهمترین نشانهها، حرکت همکاری عربستان، ترکیه و پاکستان به سمت هماهنگی نظامی مشخصتر است. خبرگزاری رسمی پاکستان در ۲۶ سپتامبر از نشست فرماندهان دفاعی سه کشور در ریاض خبر داد. طبق بیانیهٔ نقلشده، موضوعات نشست شامل تهدیدهای متوجه عربستان، تبادل اطلاعات، هماهنگی نظامی و یکپارچهسازی قابلیتها بود. این رویداد نشانهٔ پیگیری اجرایی توافق دفاعی مکه است؛ هرچند گزارش یک نشست، وجود فرماندهی مشترک عملیاتی یا آمادگی کامل برای جنگ مشترک را اثبات نمیکند. ۲
همزمان، بریتانیا در ۲۲ سپتامبر اعلام کرد به درخواست عربستان یک هواپیمای سوخترسان برای پشتیبانی از فعالیت دفاعی آن کشور فراهم میکند؛ اقدامی که به حمایت پدافندی موجود بریتانیا افزوده میشود. ترکیه نیز همچنان عضو ناتو است. کنار هم گذاشتن این شواهد، برداشت از همکاری جدید بهعنوان یک بلوک یکپارچهٔ جداشده از غرب را دشوار میکند. استنباط ما این است که بازیگران در حال افزودن گزینههای امنیتیاند و هنوز پیوندهای قبلی را کنار نگذاشتهاند. ۳، ۴
اهمیت این تحول برای نظم آینده روشن است: کاهش اطمینان به یک حامی میتواند به توزیع وابستگی میان چند شریک منجر شود. این وضعیت به کشورهای منطقه قدرت انتخاب بیشتری میدهد، اما هماهنگی را دشوارتر میکند؛ زیرا شرکای متعدد ممکن است دربارهٔ دشمن، دامنهٔ تعهد و زمان مداخله توافق نداشته باشند.
هر بازیگر تا کجا میتواند پیش برود؟
اسرائیل: در سناریویی که توان نظامی ایران و نیروهای همسو با آن بهشدت کاهش یابد، اسرائیل میتواند آزادی عمل بیشتری برای اعمال فشار و جلوگیری از بازسازی تهدیدها پیدا کند. اما تبدیل این موقعیت به رهبری فراگیر منطقه، به همراهی دولتهای عربی، تداوم حمایت آمریکا و پذیرش حدودی برای استفاده از زور نیاز دارد. اگر امنیت اسرائیل مستلزم حق دائمی مداخله در کشورهای دیگر تعریف شود، همان برتری نظامی میتواند انگیزهٔ ایجاد موازنه علیه آن را تقویت کند.
مسئلهٔ فلسطین نیز بخشی از همین محدودیت سیاسی است. در نشست ۲۲ سپتامبر دربارهٔ راهحل دوکشوری که عربستان در کنار کانادا، فرانسه و بریتانیا از برگزارکنندگان آن بود، دبیرکل سازمان ملل بر تعیین سرنوشت فلسطینیان و تشکیل دولت مستقل و دارای پیوستگی سرزمینی تأکید کرد. این موضع بهتنهایی رفتار آیندهٔ دولتها را تعیین نمیکند، اما نشان میدهد ترتیبات امنیتی منطقه همچنان با مسئلهای سیاسی روبهرو هستند که توافقهای صرفاً نظامی پاسخ آن نیستند. ۵
عربستان: مسیر محتمل افزایش نفوذ ریاض، سازماندهی سرمایه، بازسازی و همکاری امنیتی است. اگر عربستان بتواند منابع مالی را به امنیت قابلاتکا و پروژههای عملی تبدیل کند، میتواند محل اتصال بازیگرانی شود که بهتنهایی قادر به تأمین همهٔ نیازهای خود نیستند. محدودیت اصلی این مسیر، اختلاف ترجیحات شرکاست: تأمینکنندهٔ پول الزاماً تصمیمگیرندهٔ نهایی دربارهٔ جنگ نیست. علاوه بر این، امارات، قطر، عمان و دیگر کشورهای عربی منافع مستقل دارند؛ افزایش وزن عربستان به معنای واگذاری اختیار آنها به ریاض نخواهد بود.
ایران: آیندهٔ نفوذ ایران به نسبت میان ظرفیت اخلال، بازسازی داخلی و منفعتی بستگی دارد که میتواند از همکاری ایجاد کند. اگر تهران صرفاً قدرت تحمیل هزینه را حفظ کند، احتمالاً در مذاکرات حضور خواهد داشت، اما همسایگان همچنان برای مهار و دورزدن آن تلاش میکنند. اگر کاهش تنش به بازسازی انرژی، دسترسی اقتصادی و تجارت قابلاعتماد تبدیل شود، ایران میتواند از بازیگری که رضایتش برای توقف بحران لازم است، به شریکی تبدیل شود که همکاری با آن ارزش اقتصادی دارد. این گذار بدون اصلاح محدودیتهای داخلی انرژی و سرمایهگذاری دشوار خواهد بود.
ترکیه: در مدل این مقاله، فرصت آنکارا در پیوندزدن همکاری دفاعی، تولید و اتصال تجاری قرار دارد. همکاری با عربستان و پاکستان میتواند دامنهٔ نقش امنیتی آن را افزایش دهد؛ درعینحال، عضویت در ناتو امکان حفظ ارتباط با ساختار امنیتی غرب را فراهم میکند. محدودیت آنکارا زمانی آشکار میشود که شرکایش از آن بخواهند میان تعهدات متعارض انتخاب کند. پیشبینی ما افزایش نقش ترکیه بهعنوان یکی از سازماندهندگان ائتلافهاست، مشروط به اینکه تعهداتش از توان اقتصادی و سیاسی اجرای آنها جلو نزند. ۲، ۴
پاکستان: همکاری دفاعی تازه میتواند وزن پاکستان را در محاسبات امنیتی خلیج فارس افزایش دهد. بااینحال، تبدیل این نقش به رهبری عمومی خاورمیانه مستلزم تعهدات مالی، دیپلماتیک و نظامی بسیار گستردهتری است. جایگاه محتملتر پاکستان، شریک مؤثر امنیتی در یک ائتلاف است. همچنین، از تعهد عمومی به دفاع جمعی نمیتوان دامنهٔ دقیق پاسخ نظامی یا وجود یک تضمین هستهای خودکار را نتیجه گرفت.
برای مصر، عراق، سوریه، لبنان، یمن و فلسطینیان نیز باید حق انتخاب سیاسی قائل شد. ترتیباتی که این جوامع را صرفاً محل تقسیم نفوذ دیگران بداند، با مسئلهٔ اجرای توافق در داخل آنها مواجه میشود. رضایت چند پایتخت قدرتمند، جایگزین ظرفیت دولت، پذیرش اجتماعی و توافق سیاسی در کشورهای محل بحران نیست.
چه پایانهایی میتوانند با یکدیگر سازگار شوند؟
برای ساختن سناریوی توافق، باید میان اهداف حداکثری و حداقلهای قابلجمع فاصله گذاشت. جدول زیر صورتبندی تحلیلی ما از این حداقلهاست؛ پذیرش آنها همچنان به تصمیم سیاسی طرفها نیاز دارد.
ایران
- حداقلی که میتواند مبنای یک پایان قابلدوام باشد: توقف حملات، حفظ حاکمیت و ظرفیت دفاعی، و دسترسی اقتصادی کافی برای بازسازی
آمریکا
- حداقلی که میتواند مبنای یک پایان قابلدوام باشد: عبور پایدار تجارت، کاهش تهدید علیه نیروها و شرکا، و سازوکاری قابلسنجش برای مهار خطرهای امنیتی
اسرائیل
- حداقلی که میتواند مبنای یک پایان قابلدوام باشد: کاهش پایدار تهدید حمله و ترتیبات مؤثر برای جلوگیری از بازتولید آن
کشورهای عربی خلیج فارس
- حداقلی که میتواند مبنای یک پایان قابلدوام باشد: امنیت زیرساخت و صادرات، همراه با جلوگیری از تبدیلشدن به هزینهپرداز توافق دیگران
ترکیه و پاکستان
- حداقلی که میتواند مبنای یک پایان قابلدوام باشد: افزایش نقش امنیتی بدون تعهد نامحدود به جنگی که بر تصمیمهای آن کنترل ندارند
جوامع محل درگیری
- حداقلی که میتواند مبنای یک پایان قابلدوام باشد: امنیت، بازسازی و امکان تصمیمگیری سیاسی دربارهٔ آیندهٔ خود
نقطهٔ اتصال این حداقلها، مبادلهٔ مرحلهای محدودیتها و منافع است: کاهش متقابل حملات و فشار اقتصادی، بازگشت قابلسنجش کشتیرانی، حفاظت از زیرساختهای غیرنظامی و سپس مذاکره دربارهٔ ترتیبات بلندمدت. رویترز در ۲۴ سپتامبر گزارش داد که گفتوگوها نیز مسیر مرحلهای بازگشایی هرمز و رفع محاصرهٔ آمریکا را بررسی میکردند؛ مانع اصلی آن بود که هیچ طرفی نمیخواست ابتدا اهرم خود را واگذار کند. مخالفت اعلامشدهٔ ترامپ با پیشنهاد بعدی نشان میدهد وجود موضوع مشترک برای مذاکره هنوز به توافق بر سر ترتیب و تضمین اجرا تبدیل نشده است. ۶، ۱
توافق فراگیر زمانی ممکنتر میشود که محدودیتها متقابل باشند. ایران نمیتواند امنیت اقتصادی همسایگان را به رضایت دائمی خود مشروط کند و همزمان انتظار همکاری پایدار داشته باشد؛ اسرائیل نیز نمیتواند از دیگران محدودیت امنیتی بخواهد، درحالیکه آزادی عمل نامحدود برای خود مطالبه میکند. اگر طرفها حاضر به پذیرش هیچ محدودیتی بر رفتار خود نباشند، نقطهٔ سازش به آتشبسهای کوتاه و معاملههای محدود تقلیل مییابد.
چهار مسیر پایان جنگ و چهار نظم متفاوت
مسیر نخست: توافق مرحلهای که به مهار متقابل گسترش پیدا کند
در این مسیر، توافق اولیه دربارهٔ حملات، تجارت و فشار اقتصادی به ترتیبات وسیعتر امنیتی متصل میشود. ایران به منابع بازسازی دسترسی پیدا میکند؛ کشورهای عربی تعهدات عملی دربارهٔ امنیت زیرساخت و کشتیرانی میگیرند؛ و نگرانیهای امنیتی اسرائیل در چارچوبی قرار میگیرد که برای رفتار خود آن نیز حدودی تعیین میکند.
نظم حاصل، چندمرکزی و مبتنی بر مذاکره خواهد بود. عربستان و ترکیه میتوانند نقش هماهنگکننده پیدا کنند؛ ایران یکی از طرفهای ضروری قواعد شود؛ و آمریکا در تضمین اجرای بخشی از تعهدات باقی بماند. برندگان نسبی این مسیر، بازیگرانی خواهند بود که بتوانند امنیت را به سرمایهگذاری و تجارت تبدیل کنند.
مشکل اصلی، تضمین رفتار پس از کاهش فشار است. اگر یکی از طرفها تصور کند دیگری در دورهٔ آرامش صرفاً توان حملهٔ بعدی را بازسازی میکند، اجرای توافق متوقف میشود. ازاینرو، دوام این مسیر به نظارت، اجرای همزمان تعهدات و سازوکار رسیدگی به نقضها وابسته است.
مسیر دوم: توافق محدود ایران و آمریکا، همراه با باقیماندن منازعات منطقهای
در این سناریو، بخشی از گره هرمز و فشار اقتصادی باز میشود، اما اختلافات مربوط به اسرائیل، نیروهای مسلح غیردولتی و میدانهای دیگر حل نمیشوند. در نتیجه، خلیج فارس، دریای سرخ و شرق مدیترانه ممکن است وارد وضعیتهای امنیتی متفاوت شوند.
این مسیر مبنای سناریوی پایهٔ ماست: کاهش بخشی از درگیری، همراه با تداوم رقابت و ائتلافسازی. عربستان شرکای دفاعی خود را گسترش میدهد؛ اسرائیل برای حفظ آزادی عمل تلاش میکند؛ ایران فرصت محدودی برای بازیابی مییابد؛ و ترکیه و پاکستان در برخی ترتیبات نقش بیشتری میگیرند. هیچکدام بهتنهایی قواعد تمام منطقه را تعیین نمیکنند.
این نظم میتواند مدتی دوام بیاورد، اما شکننده خواهد بود. حمله در یک میدان ممکن است توافق میدان دیگر را تهدید کند. بنابراین، پایان جنگ مستقیم الزاماً به پایان هزینههای جنگ برای تجارت و سرمایهگذاری منجر نمیشود.
مسیر سوم: تضعیف شدید ایران
این سناریو دو شاخهٔ کاملاً متفاوت دارد. اگر ایران با وجود خسارت سنگین، دولت منسجم و توان اجرای توافق را حفظ کند، اسرائیل ممکن است برتری نظامی نسبی بیشتری به دست آورد و عربستان و ترکیه نفوذ سیاسی خود را گسترش دهند. بااینحال، تهران همچنان طرفی خواهد بود که میتوان با آن دربارهٔ مرز، امنیت و تجارت توافق کرد.
اگر تضعیف نظامی با فرسایش گستردهٔ اقتدار دولت همراه شود، مسئله به مدیریت ناامنی، مرزها، مهاجرت و بازیگران مسلح تغییر میکند. در این حالت، کاهش قدرت ایران لزوماً به افزایش امنیت رقبا تبدیل نمیشود. هزینهٔ ادارهٔ پیامدهای آن ممکن است بخشی از دستاورد نظامی را مصرف کند.
بنابراین، تضعیف ایران میتواند شرط مساعدی برای افزایش برتری اسرائیل باشد، اما برای هژمونی منطقهای آن کافی نیست. نتیجه به وضعیت دولت ایران، رفتار کشورهای عربی، نقش ترکیه و میزان تعهد آمریکا بستگی خواهد داشت.
مسیر چهارم: فرسایش طولانی و بازگشت دورهای تشدید تنش
در این مسیر، جنگ پایان روشنی پیدا نمیکند. وقفههای نظامی با حملات تازه، توافقهای موقت و اختلال اقتصادی قطع میشوند. کشورهای منطقه هزینهٔ بیشتری صرف دفاع و مسیرهای جایگزین میکنند، درحالیکه بازسازی و سرمایهگذاری بلندمدت عقب میافتد.
نظم حاصل، پراکندهتر و پرهزینهتر است. بازیگران دارای توان اخلال ممکن است نفوذ بیشتری بر تصمیمهای دیگران پیدا کنند، اما این نفوذ به معنای بهبود وضعیت اقتصادی یا امنیتی خودشان نیست. دولتها نیز ممکن است برای بقای کوتاهمدت، منابعی را مصرف کنند که برای قدرت بلندمدت لازم دارند. در این سناریو، هیچ برندهای صرفاً با شمارش ضربات واردشده قابلشناسایی نیست.
آیا ائتلاف منطقهای میتواند جای قدرت مسلط را بگیرد؟
ائتلاف زمانی به سازندهٔ نظم تبدیل میشود که اختلاف اعضا را نیز مدیریت کند. توافق بر سر مقابله با یک تهدید، از توافق دربارهٔ فرماندهی، تقسیم هزینه، حدود مداخله و مسئولیت پایان جنگ آسانتر است. عربستان، ترکیه و پاکستان ممکن است دربارهٔ حفاظت از زیرساخت سعودی توافق کنند، اما این امر بهخودیخود موضع مشترک دربارهٔ همهٔ مسائل ایران، اسرائیل یا یمن ایجاد نمیکند.
معیار پیشرفت چنین ائتلافی، بودجهٔ مشخص، ساختار تصمیمگیری، برنامهٔ اجرایی، تمرین و پشتیبانی مشترک و سازوکار حل اختلاف خواهد بود. اگر همکاری فقط هنگام بحران فعال شود، کارکرد آن بیشتر دفاع موردی است. اگر بتواند در دورهٔ آرامش نیز منافع مشترک تولید کند، شانس ماندگاری بیشتری خواهد داشت.
یک نظم گستردهتر همچنین باید امکان مشارکت کشورهایی را فراهم کند که عضو ائتلاف دفاعی نیستند. ترتیبات ایمنی دریایی، حفاظت از تأسیسات غیرنظامی، ارتباط اضطراری و حل اختلاف میتوانند حوزههای آغاز همکاری باشند. لازم نیست همهٔ اعضا ابتدا دربارهٔ تمام مسائل سیاسی توافق کنند.
آسیای مرکزی چه جایگاهی دارد؟
پیوند خاورمیانه و آسیای مرکزی از پیش دارای مسیرهای نهادی بوده است. دبیرخانهٔ شورای همکاری خلیج فارس در آوریل ۲۰۲۵، برنامهٔ اقدام مشترک ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۷ با کشورهای آسیای مرکزی را تشریح کرد؛ برنامهای شامل گفتوگوی سیاسی و امنیتی، تجارت، سرمایهگذاری و همکاریهای اجتماعی. بنابراین، گسترش این ارتباطات بر پایهای موجود بنا میشود، هرچند این پایه را نمیتوان معادل اتحادیهٔ سیاسی یا دفاعی دانست. ۷
کشورهای آسیای مرکزی همزمان روابط خود را با شرکای دیگر توسعه دادهاند. در نشست آوریل ۲۰۲۵ با اتحادیهٔ اروپا، طرفها بر ایجاد مشارکت راهبردی توافق کردند و اروپا بستهٔ سرمایهگذاری ۱۲ میلیارد یورویی را اعلام کرد. در ژوئن همان سال نیز چین و پنج کشور آسیای مرکزی پیمان حسن همجواری، دوستی و همکاری امضا کردند. این تنوع، مبنای استنباط ماست که کشورهای این منطقه خواهان افزودن گزینهها هستند و نمیتوان عضویت آنها در یک بلوک انحصاری خاورمیانهای را مفروض گرفت. ۸، ۹
مسیر محتملتر، گسترش همکاری در حملونقل، انرژی، سرمایهگذاری و قواعد تجاری است؛ سپس، در صورت موفقیت، شکلگیری نهادهای مشترک محدود. برای ایران، فرصت اصلی در قابلاعتمادکردن عبور و مبادله قرار دارد. موقعیت جغرافیایی زمانی به قدرت اقتصادی تبدیل میشود که زمان تحویل، پرداخت، تعرفه و امنیت مسیر قابلپیشبینی باشند. نااطمینانی طولانی میتواند شرکا را به انتخاب مسیرهای گرانتر اما مطمئنتر سوق دهد.
پیشبینی ما و نشانههایی که آن را تغییر میدهند
در افق یک تا سه سال، انتظار داریم تقسیم نقش میان چند قدرت ادامه پیدا کند. اسرائیل برای حفظ برتری نظامی تلاش خواهد کرد؛ عربستان برای سازماندهی امنیت و سرمایه؛ ترکیه و پاکستان برای افزایش سهم خود در همکاریهای دفاعی؛ و ایران برای تبدیل ظرفیت باقیمانده به امنیت و فرصت بازسازی. میزان موفقیت هرکدام به اجرای تعهدات و توان داخلی وابسته خواهد بود.
این نظم، نقش قدرتهای بیرونی را نیز حفظ میکند. در سناریوی پایه، آمریکا همچنان یکی از تعیینکنندگان اصلی ترتیبات امنیتی خواهد بود. چین، اروپا و روسیه نیز بر گزینههای اقتصادی و سیاسی بازیگران اثر میگذارند، اما نباید توان و تمایل آنها برای ارائهٔ تضمینهای امنیتی را یکسان فرض کرد. استقلال بیشتر منطقهای میتواند با ادامهٔ همکاری خارجی همراه باشد.
برای ارزیابی این پیشبینی، پنج تحول اهمیت ویژه دارد:
- عملیاتیشدن ائتلافها: بودجه، فرماندهی و اجرای تعهدات، وزن سناریوی ائتلاف منطقهای را بالا میبرد.
- محدودیت متقابل بر استفاده از زور: رعایت تعهدات در چند بحران پیاپی، نشانهٔ حرکت به سوی نظم توافقی است.
- بازسازی قابلسنجش ایران: بهبود پایدار انرژی، تولید و مبادله، احتمال تبدیل حضور امنیتی ایران به نقش اقتصادی را افزایش میدهد.
- تغییر رفتار واقعی شرکای عربی: قراردادهای بلندمدت، آرایش دفاعی و سازوکارهای تصمیمگیری از لحن بیانیهها تعیینکنندهترند.
- سرمایهگذاری خصوصی پس از آرامش: کاهش پایدار هزینهٔ بیمه، بازگشت اعتبار و اجرای پروژهها نشان میدهد قواعد تازه برای فعالان اقتصادی باورپذیر شدهاند.
اگر یک بازیگر بتواند همزمان امنیت، تأمین مالی و قواعد موردپذیرش طیف گستردهای از کشورهای منطقه را فراهم کند، باید پیشبینی چندمرکزی ما را بازنگری کرد. اگر اقتدار دولتها بیشتر فرسوده شود و توافقها مرتباً شکست بخورند، حتی همین نظم چندمرکزی نیز جای خود را به پراکندگی و ناامنی بیشتر خواهد داد.
داوری نهایی ما این است که رقابت اصلی پس از جنگ بر سر تبدیل قدرت به همکاری پایدار خواهد بود. اسرائیل برای این تبدیل به دستاورد سیاسی نیاز دارد؛ عربستان به توان اجرای تعهدات امنیتی؛ ایران به بازسازی و منفعت اقتصادی مشترک؛ و ائتلافها به نهادهایی که هنگام اختلاف نیز کار کنند. برای مردم و بنگاهها، کیفیت نظم آینده در امکان تولید، تجارت و برنامهریزی آشکار میشود. قدرتی که این امکان را قابلاعتمادتر کند، شانس بیشتری برای نوشتن قواعد ماندگار منطقه خواهد داشت.
منابع
۱. رویترز، «تأکید ایران بر راهحل دیپلماتیک پس از رد پیشنهاد صلح از سوی ترامپ»، ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۶؛ بازنشر در AOL.
۲. خبرگزاری رسمی پاکستان، «نشست فرماندهان دفاعی عربستان، پاکستان و ترکیه برای بررسی تهدیدهای متوجه عربستان»، ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۶؛ متن گزارش.
۳. وزارت دفاع بریتانیا، «حمایت نظامی بریتانیا از عربستان سعودی»، ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶؛ بیانیهٔ رسمی.
۴. سازمان پیمان آتلانتیک شمالی، «کشورهای عضو ناتو»؛ فهرست رسمی اعضا.
۵. دبیرکل سازمان ملل، «سخنان در نشست عالی راهحل دوکشوری»، ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶؛ متن سخنرانی.
۶. رویترز، «بررسی توافق مرحلهای برای بازگشایی هرمز و پایان محاصرهٔ آمریکا»، ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۶؛ بازنشر در MarketScreener.
۷. دبیرخانهٔ شورای همکاری خلیج فارس، گزارش سومین نشست وزارتی گفتوگوی راهبردی با آسیای مرکزی، ۱۶ آوریل ۲۰۲۵؛ گزارش رسمی.
۸. شورای اتحادیهٔ اروپا، «بیانیهٔ مشترک نخستین نشست اتحادیهٔ اروپا و آسیای مرکزی»، ۴ آوریل ۲۰۲۵؛ متن رسمی.
۹. وزارت خارجهٔ چین، گزارش دومین نشست چین و آسیای مرکزی، ۱۷ ژوئن ۲۰۲۵؛ متن رسمی.
ارجاعات، پشتوانهٔ رویدادها و مواضع گزارششدهاند. مقایسهٔ قدرتها، صورتبندی حداقلهای توافق و رتبهبندی سناریوها، تحلیل این مقاله است.
پیوندهای مرتبط در این مجموعه
- ۷. دو اعتباری که با هم میجنگند
- ۹. سه مسیر و شاخصهایشان
- ۱۴. متحد در روز بحران چه میکند؟
- ۱۵. هر طرف چگونه میتواند جنگ را تمام کند؟
- ۱۷. کدام شرکت از پایان جنگ هم آسیب میبیند؟
مسیر مطالعهٔ مجموعهٔ حساب و کتاب قدرت
- ۱. روش، منابع، و مرزهای آنچه میدانم
- ۲. نرخ، نه ذخیره
- ۳. آناتومی یک گلوگاه
- ۴. دارایی فناشونده
- ۵. چرا شرکت کشتیرانی از پنتاگون فرمان نمیبرد
- ۶. پالایش، نه نفت
- ۷. دو اعتباری که با هم میجنگند
- ۸. سه شرط همزمانِ خروج
- ۹. سه مسیر و شاخصهایشان
- ۱۰. تصمیمگیری وقتی پیشبینی میمیرد
- ۱۱. زمان به سود چه کسی کار میکند؟
- ۱۲. چقدر نفت واقعاً میتواند عبور کند؟
- ۱۳. تابآوری ایران چگونه بازتولید میشود؟
- ۱۴. متحد در روز بحران چه میکند؟
- ۱۵. هر طرف چگونه میتواند جنگ را تمام کند؟
- ۱۶. پس از جنگ، چه کسی قواعد منطقه را مینویسد؟ — این مقاله
- ۱۷. کدام شرکت از پایان جنگ هم آسیب میبیند؟
قاعدهی تصمیم و برآورد مبلغ سفارش
ابعاد و گرید را وارد کنید تا وزن محاسبه شود. با انتخاب قیمت روز، مبلغ تخمینی سفارش هم نمایش داده میشود.
محاسبه وزن استیل
مبلغ نهایی را کارشناسان روی فاکتور تایید میکنند.
ثبت سفارش